در ساحلی متروک،
در جایی که باد و شن
سخن از ابدیت می گویند،
افعی ها بیرون می لغزند
از زیر صخره ها،
سرد و کریه
به قلب من هجوم می آورند،
گفتم افعی ها را،
در اشتیاق گرما:
بنوشید خونم را.
خون به هیچ کارم نمی آید.
رودهای شهوت به هیچ کارم نمی آید.
هیچ جایی ندارند که جریان یابند،
پشت سدهای خرد جمع شده اند.
و ببلعید قلبم را.
به هیچ کارم نمی آید.
به هیچ کار.
در یخ محو می شود انگار،
به سان ستارگانی گریان
که در رود محو می شوند.
ببلعید قلبم را
پس چنبره بزنید
در آن گوی یخی در مغاک سینه ام،
که دیگر نیازی نداشته باشم تماشا کنم
ستارگان گریان را
در آبچاله ها،
تماشا کنم آنها را در اشتیاق جای پاهایی درخشان
به جا مانده
در مخمل فیروزه ای آسمان.
ببلعید قلبم را،
سر بکشید خون داغ را،
افعی های سرد کریه.
هر کاری مجاز است
در این ساحل متروک؛
در جایی که باد وشن
از ابدیت سخن می گویند،
آدم ناگزیر است قلبش را بیرون بکشد
و به دهان مارهای گرسنه پرتاب کند.
از دفتر عقرب ها
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry













































































به روایتی بیست و نه بهمن روز جشن سپندارمذ است، روز عشق، روز پاکی، نیکاندیشی و فروتنی. از یک ماه قبل با هم قرار گذاشتیم به پاسداشت این روز دفتری منتشر سازیم، با اینکه حالا دیگر روزهایمان شبیه روزهای یک ماه قبل نیست، ما بر سر قرار خود هستیم. این دفتر و تمام شعرهای عاشقانهاش پیشکش به شما که بیهراس از شحنه و قاضی "دوست میدارید به بانگ بلند" و پیشکش به یاد "مردگان این سال که عاشقترین زندهگان بودند."














ماری کوسکی شاعر جوان فنلاندی متولد سال ۱۹۸۲ است. در رشتهی ادبیات و نوشتن خلاق درس میخواند. نسل جوانتر شعر فنلاند عمیقن مدیون تجربههای رادیکال و جسورانهی لوی لهتو در زبان فنلاندیاست. ماری از شاگردان لوی محسوب میشود. او در شعر SCH ما را به سفری از اوهام میبرد. اوهامی که در فاصلهی میان دو زبان خلق میشوند، زبان فارسی و زبان فنلاندی،همان اوهامی که بلانشو آنها را خوب دریافتهاست، سخن کشاکشی که در ابهام ترجمهاست،آنجا که واقعیت روزمره و مغاک میان زبانها در معاشقهای سودایی با هم تصادم میکنند و درد، محال و ناتوانی در تفاهم، سطرهای کاغذ را شقه میکند. شعر در موارد بسیاری از الگوهای زبان فنلاندی تخطی میکند و قواعد خطی نوشتار را محترم نمیداند. انگار از دل وهم باید با این سطرها روبرو شد، سطرهایی که عمودی، افقی با روایت خطی و غیرخطی قابل خواندناند. از میان نسل نوپای شاعران فنلاند،پنج شاعر را برای آنتولوژی شعر فنلاندم انتخاب کردهبودم که خانم ماری کوسکی از درخشانترین آنهاست، به لحاظ جسارت و میزان آشناییاش با گسترهی تاریخ ادبیات ایران، تعلقاش به تجربههای غریب. ترجمهی این شعر با همکاری و گفتگوی مداوم میان ما صورت گرفته است و در مواردی عدم وفاداری به صورت نخستین شعر، نتیجهی توافق مترجم و شاعر بودهاست. عبارت SCH که عنوان شعر است شاید به کلمات آغازین شیزوفرنی یا حرف آلمانی «ش» اشاره داشته باشد. شما را به خواندن این شعر دعوت میکنم. شعری که زادهی خلوص و وهم رنج است: رنج زبان. 














