زیبا
چونان دستِ معشوق
بر دریا.
و چنین تنها.
برای تو مینویسم.
درد،
صدفیست
که در آن،
قطره قطره دل
به گوش میرسد.
برای تو مینویسم،
بر آستانِ دلدادگی،
برای گیاهی
با برگهای آب،
با خارهای آتش،
برای گلِ سرخِ عشق.
برای هیچ مینویسم،
برای کلمات تابناکی
که مرگم
مینگارد،
برای لحظهای از زندگی
که تا ابد
وامدارِ آنیم.
زیبا
چونان دستِ معشوق
بر نشان.
و چنین تنها.
برای همه مینویسم.
از سرزمینی سنگین
برایت مینویسم،
سنگین
چونان گامهای محکومِ به بیگاری؛
از شهری
همانند دیگر شهرها،
آنجا که فریادهایِ مستتر
در ویترینها
به خود میپیچند؛
از اتاقی
که مژهها
ذرهذره
سکوت را
ویران کردهاند.
تو،
ای مخاطبِ از پیش مقدر،
دلیلِ نوشتنِ منی؛
الهامبخشِ شادمانِ
روز و شب.
تو، گردنِ قویی، تشنهی لاجورد.
زیبا چونان دستِ معشوق بر چشمها. و چنین نرم.
با گوشتِ کلمات،
شتابان،
نفسنفسزنان
و سرخ،
برای تو مینویسم.
این تویی
که کلمات
در بر گرفتهاند.
من
همهی کلماتی هستم
که در من خانه دارند،
و هر یک
با صدای من
تو را میستاید.
به تو نیاز دارم
برای دوست داشتن،
و برای آنکه
معشوقِ کلماتی باشم
که مرا برمیگزینند.
نیاز دارم
از پنجههایت
رنج ببرم،
تا از زخمهای شعر
جان به در برم.
گاه تیر،
گاه نشان.
نیاز دارم
سرسپردهات باشم
تا از خویشتن خویش
رها شوم.
کلمات
به من آموختهاند
از چیزهایی
که کلمات
در آنها
مجسم میشوند،
برحذر باشم.
چهره،
پناهگاهِ
چشمهایِ تحت تعقیب است.
آرزو دارم کور شوم.
زیبا
چونان دستِ معشوق
بر لبخندِ کودک.
و چنین
شفاف.
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry



