۱. چند سالی این خانه فقط با شعرهایی همنفس بود که خوانده و ناخوانده …
ادامهی مطلب
۱. چند سالی این خانه فقط با شعرهایی همنفس بود که خوانده و ناخوانده …
ادامهی مطلبپس از سالها جلای وطن
به خانهی کودکیام، بازگشتم
محلهای که هنوز برایم غریب …
پس از بیست سال رنج و ماجراجوییهای شگرف اودیسه ،
پسر لائرتس، به ایتاکای …
درها و دیوارهای این خانه از آن من است؛
این خانه که از آن …
یوغ بر گردنِ علفزارِ پایین دست؛
یونجههایِ تازه درو شده، پیچک امینالدوله
حال و …
اینجا، شیوهیی از زندگی هست
که همه چیز دارد جز
چیزی که ارزش زیستن …
گفت، از غروب، امشب، پوشانیدند مرا در کفنی سیاه در تختخواب سروبن.
نوشانیدند به …
آنان که پنجه در پنجه بیداد فکندند
آن گاه که
زخم چهره نمایان کنند،…
چو مخموری
بی تو بازمیگشتم،
دگر یارای تنهاییم نبود،
شامگاه
که ابرهای خسته در …
عزم نوشتن کن
عزم نوشتن کن
از زندگی، از زندگان
از مرگ، از مردگان…