۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلببه خانه بازمیگردم | مایا پانایوتووا
به خانه بازمیگردم، آرام از پلهها بالا میروم و نفسم حبس…..میخواهم دوباره بوی ابر نازک سوپِ آمادهام را بشنوم میخواهم زنگ در را بزنم و بشنوم که به سوی در میآیی ببینم چگونه در باز میشود چشمهایت همچون قدیسی بدرخشد میخواهم برق دندان طلایت را ببینم …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























