در خیالم صدایی شنیدم:
– عشق من! همهی پیازو میخوای
یا یه تیکهشو؟
و …
در خیالم صدایی شنیدم:
– عشق من! همهی پیازو میخوای
یا یه تیکهشو؟
و …
بازوانت را لمس میکنم
به دور خود
نامرئی اما حاضر.
اجازه دادی ببوسم
یکی …
تو را دیدم که پابرهنه قدم میزدی
با نگاهی بلند
بر پلک ماه نو…
چرا فقط با تو میتوانم به شعری وارد شوم؟
پیر شدهام آیا؟
چه بلایی …
تا همهچیز پشت سرت پاک شود.
حتی عبادت
روزی آسیاب دستی میشود
و خیلی …
یک دسته گل
و سه پرندهی غمگین.
چه پیش آمده، نازنین من؟
آواز میخواهی …
اینجا و آنجا پرسه میزند.
نعلهایش را از کف میدهد.
بر نمیگردد
به دنبال …
از میان دریچهی کوچک،
از روزنهای به باریکی سکهای نقرهای
زیر زبان یک مرده …
چنان که دریا تعقیبام کرده باشد
و بازوانش را
پرتات کردهباشد به سویم
در …
ایستاده میان حراجیهای بازار اصفهان
هزار و یک تن و
هزار و یک روح،…
تحمل بار و آواز خواندن.
تو میدانستی
چه کسی زیبایی را به دوش میکشد …
هجاها.
الکل ماه دسامبر سرد و گرفته است.
سیگار تلخ است. یک سیگارِ بیمارستانیاست.…
خدایا،
به چه عشق میورزیم وقتی عاشق میشویم؟
به نور موحش زندگی
یا به …
بدون ترحمی بزرگ، آب میدود
در ارتعاش شفافش
و امروز سه شنبهاست
و شتابان …