آه دهانی بودن
معصوم مثل کسی که بیقصد خوابیده در مهمانی
بگذار گاز بوسه …
آه دهانی بودن
معصوم مثل کسی که بیقصد خوابیده در مهمانی
بگذار گاز بوسه …
حالا کلیساها،
ارگهای موافق و تکرارها
چنان نیایشی یا مزموری برای هفت صدا.
دربرابر …
کی آموختم تا توجه کنم به خزندگان غریب به آبهای شگفت کوه یخ به …
ادامهی مطلبعمیق میگویم عمیق چون اتاقهایی که راهشان را از فضا به اینجا کج کردهاند …
ادامهی مطلببه اینجا آمدم تا دنبال خودم بگردم،
زن در پارک مینشیند، در نور
مثل …
تو هفت سال از من بزرگتری ولی این، چیزی را اثبات نمیکند. درخت غوشهای …
ادامهی مطلبشاید او میخواست نامش را خودش معین کند. شاید ضمیرها گریخته بودند. شاید هنوز …
ادامهی مطلبولی من با آسمان بهار جفتات میکنم. گوشت فرشتگان را خوردهام، ماه را از …
ادامهی مطلبدر بهار رویاها هیزم بیدهای جوان میپسندند انگشتان غریق را. و از فراز پر …
ادامهی مطلباین نکته را بارها پیش کشیدهام. در هر قوطی خانه، نوری هست. پلها به …
ادامهی مطلبدیگر بساست طوفانهای تصاویر: دریا آرام است و حالا میدرخشد چنانکه مقدر است، تبعید …
ادامهی مطلببا اینحال من یک مسافرم، نشسته بر جای خویش و اجازه میدهم جهان خرامان …
ادامهی مطلب یک طره مو
بر پاتختی.
نور نشسته بر طاقچهی پنجره
منتظر سواری است
یک …