آه، چشمانِ من!
آکندهی باد میگذرند
بادِ تهی، بیهوا
باد دلتنگی، بیروح.
مال کسی …
ادامهی مطلبدر دلش یک ماهی میبرد
از دریای چین.
گاه آن ماهی را دیدهاند
که …
پرمخاطره است
استفاده از این دستخط
که شاید صبح
دیگر خوانا نباشد.
وقتی حتی …
نام مرا نیز
بر آب بنویس
مادام که باران میبارد
در سرزمینمان.
باران،
که …
کودک خفته
یک اتاق را پر میکند.…
هر چه میخواهی آرزو کن!
همهچیز را.
میتوانی صاحب آن موسیقی باشی
که میتپد …
بعد
وقتی مردند
خواهم رقصید
گمشده در نور شراب
و عاشق نیمههای شب.…
محزون وقتی میخواهم و وقتی نمیخواهم. محزون وقتی با تنی و وقتی نه. محزون …
ادامهی مطلبآه تنهایی ورزاها در کشتزار،
آه تنهایی انسان در خیابان!
در میان ماشینها، قطارها، …
نه، نمیشود خوابید…
هرچه سکوت جوانتر
خصالِ ندامتِ خاکسترین، پرطنینتر.
در اتاق قدم میزنم …
کوتاهی عمر
بهترین خصیصهی آدمیست
اینکه محو میشود
یکبار برای همیشه.
مرده از آغاز …
دست میکشم از همه چیز
جز از تنهایی خویش.
در آن سکونت میکنم.
زمین …
ساعتی پس از نیمهشب…
خروس میخواند…
به فریادم میرسد و
کابوسهایم را میرماند
که …