ما از عروسيها سخن میگويیم شما از تدفينها. ما همديگر را میفهميم. آنکه نجات …
ادامهی مطلب
ما از عروسيها سخن میگويیم شما از تدفينها. ما همديگر را میفهميم. آنکه نجات …
ادامهی مطلبپيشکش خواهم کرد، چشمانم را به رهگذران کابوس شبانه پيشکش خواهم کرد، هيجانم را …
ادامهی مطلبريزش برگی را از تقويم شنيدم برگی از ماه مارس بود تقويم مال دختریاست …
ادامهی مطلبدر کار خدايیام بودم من، بالای سنگ سرشار از غرور. از دوردست، بامدادان، چند …
ادامهی مطلببيرون آه میکشد شب، لباس تراژدی پوشيده بر تن. انگار بيوهای چسبيده به شيشهی …
ادامهی مطلبهوا لبريز خداحافظیاست درياچهی نقرهايش ترک گفته، دنيای وحشی، باژگون میافتد. شهرها برمیخيزند آنجا …
ادامهی مطلبآی ناگفته! تمام زندگیام نبودهام يا ندانستهام جريان پرشکوه جاودانی را که مرا آورده …
ادامهی مطلبدگرگون شو خورشيد به ماه گفت، نمیتوانی توقف کنی. دگرگون شو ماه به آبها …
ادامهی مطلباگر به اعماق دلت بروی آنجا چه خواهی یافت؟ هراس، هراس هراس از آروارههای …
ادامهی مطلبحالا او مرده. چطور بايد بازوهای عشق حقيقیام را از باد و برف بازشناسم؟ …
ادامهی مطلبچهرهای که زميناش به من بدل میکند از آن توست. پيوسته فراسوی خصال انسانیاش …
ادامهی مطلبهر آنچه از دورها میآيد با مخاطرات میدرخشد. هر آنچه دوباره بر میگردد لبريز …
ادامهی مطلببکوش با جزئيات بيشتری به ياد آوری لباس پوشيدن آنکه دوستش میداشتی را به …
ادامهی مطلبآدمیزاد در زندگیاش آنقدرفرصت ندارد که به همهکاری برسد. فصلهای کافی در اختیار ندارد …
ادامهی مطلبمردی را میشناسم که ازچشماندازی عکس گرفت چشمانداز پنجرهی اتاقی که در آن عشقبازی …
ادامهی مطلبنمیدانم که آیا تاریخ خود را تکرار میکند یا نه
ولی میدانم که تو …