آنگاه آنها مردند بیحتی ريختن خون سبز پيش از آنکه به زمين برگردند رنگ …
ادامهی مطلب
آنگاه آنها مردند بیحتی ريختن خون سبز پيش از آنکه به زمين برگردند رنگ …
ادامهی مطلبگاه کوه پنهان است از من در مستورههای ابر گاه من پنهانم از کوه …
ادامهی مطلبآی، غم! نبايد با تو چون سگ بیخانمانی رفتار کنم که به در عقبی …
ادامهی مطلباون دختره که آلما صداش میکنم که خيلی سفيده خوبه، مگه نه؟ اگه حرف …
ادامهی مطلبشیر سیاه صبح غروبها آن را مینوشیم ظهرها آن را مینوشیم شبها آن را …
ادامهی مطلبدر آغوش بازوانش میگيرد کودک نيمهخفه شدهاش را، زوزهکشان سراسيمه میدود پلکان آپارتماناش را …
ادامهی مطلبتو اینطور شروع میشی این دستته این چشمت این یه ماهیه، آبی و صاف …
ادامهی مطلباینو چند وقت پیش گرفتن اولاش انگار یه عکس چاپی محو بود با خطهای …
ادامهی مطلبهفت اکتبر سال هزار و نهصد و پنجاه و یک شبی سرد، تاریک و …
ادامهی مطلبیکی در آغوشم میگیرد دیگری با چشمهای گرگ به من نگاه میکند یکی کلاهش …
ادامهی مطلب۱ دستهای خود را بالا میبریم خیابان به آسمان میپرد چشمهامان را تنگ میکنیم …
ادامهی مطلبفقط به ذهنم پابگذار افکارم صورتت را خطخطی میکنند جلوی چشمهایم ظاهر شو چشمهایم …
ادامهی مطلبروزی روزگاری اشتباهی بود چنان ابلهانه و کوچک که هيچکس متوجه آن نشدهبود نه …
ادامهی مطلبمن نيستم اينکه فرياد میکشد،
جهان است که میغرد.
خبردار، خبردار که شيطان خل …
هميشه ناميدن: درخت، پرنده در پرواز، تخته سنگ مايل به سرخ، نهر لبريز از …
ادامهی مطلب