نگاهی گذرا ، از يک قطار: غروبی مهآلود، رشتههای دود بی حرکت و آويزان …
ادامهی مطلب
نگاهی گذرا ، از يک قطار: غروبی مهآلود، رشتههای دود بی حرکت و آويزان …
ادامهی مطلبچطور اينکارو میکنن، اونايی که با هم میخوابن بدون عشق؟ قشنگ عين رقاصا. رو …
ادامهی مطلببه تو میانديشم و آهويی پايین میجهد و از گودالی آب مینوشد، چمنها را …
ادامهی مطلبآنجا میايستند و لب موجشکن درددل میکنند صداهاشان پرندهها را به پرواز وامیدارد، برگها …
ادامهی مطلبيه آقايی يه مجله وا میکنه خانومای لخت و پتی، با چشای سرمهکشيده. يه …
ادامهی مطلبهمهی شب، اسبها
از کنار کلبهی سفريمان گذشتند.
درون کلبه از سرما بيدار شدم…
تمامی گناهانت را میآمرزم نمیتوانم اما، دو گناه از آن انبوه را ببخشايم: شعری …
ادامهی مطلبنامههايت، هرچه سردتر سکوت ميانشان، هرچه درازتر و اين انتظار، هرچه دشخوارتر شکنجهی عشقم …
ادامهی مطلبمیخواهم از این خاطره حرف بزنم حالا ولی خیلی محو است- انگار چیزی نماندهاست- …
ادامهی مطلببه ياد آر، ای تن! نه فقط اين را که چه مايه عاشق بودی …
ادامهی مطلبگفتی:«به سرزمينی ديگر خواهم رفت، به ساحلی ديگر.
شهر ديگری پيدا خواهم کرد، بهتر …
کتاب غروب را تا صفحهای باز کن که در آن ماه، همیشه ماه ، …
ادامهی مطلبدر دشت، غیاب دشتم. همیشه چنین است. هرجا که باشم همان چیزیام که از …
ادامهی مطلبچرا میری سفر ؟ آخه خونه سرد بود. چرا میری سفر؟ آخه هميشه بين …
ادامهی مطلب۱ حکايت زندگیهامان را میخوانيم که در اتاقی رخ میدهد. اتاق رو به خيابانیاست. …
ادامهی مطلببگو باخودت که سرد است و ملال از آسمان میبارد که بايد ادامه دهی …
ادامهی مطلب