سربازان جوان در پنجره جا گرفتهاند درست وقتی دیدهشدند، به پیشانیهاشان شلیک شد در …
ادامهی مطلب
سربازان جوان در پنجره جا گرفتهاند درست وقتی دیدهشدند، به پیشانیهاشان شلیک شد در …
ادامهی مطلبآرام آرام به واژهای بدل شد
به دستههای روح بر باد
دلفینی در موج …
با من بيا.
میکوشم زود نشانت بدهم عروسی يک پروانه را،
نقاشی شده بر …
معماتر از خطی راست چيزی نيست و دردناکتر از عروسی و گوشهگيرتر از جشنهای …
ادامهی مطلبپريشانی موهايم از بالش بیخواب تنهای من است. چشمهای خالیام و لبهای نحيفام خطای توست.…
ادامهی مطلبعشقبازی با تو
به نوشیدن آبِ دریا میماند.
هرچه بیشتر مینوشم
تشنهتر میشوم.
آنقدر …
بهار زود آمده امسال بهار زود آمده امسال با درخت غار، آلوها و دختران …
ادامهی مطلببیدارم میکنی،
رانهايم را میگشايی و
میبوسیام.
تو را شبنمی میدهم
از نخستين صبح …
نمیتوانم از ياد ببرم نمیتوانم از ياد ببرم تاريک و روشن معطر ميان خيمهی …
ادامهی مطلبچنان سنتوری، دلير به آفرينش رنگها و نغمهها. بر طرهی خانهام گلوی اغواگر باد …
ادامهی مطلبشکوفهها میريزند زنجيرهای قلبم نيز شل شدهاند. و تابستان رسيدهاست نهری خنک و زلال …
ادامهی مطلبژرف زيستن در کوهستان مرا مشتاق آوای تنهای کاجهای آوازهخوان بارآوردهاست. روزهايي که بادی …
ادامهی مطلبدر فروشگاه مواد غذايی شمارهی نود و هشت برادوی پيرمرد چينی به من میگفت …
ادامهی مطلباضطرابی شیرین قوی چنان طوفانی خالی و بیتصمیم انعکاس واضح تنفس وحشی مرکز یک …
ادامهی مطلبشاید وقتی برای موسیقی آمادهای هر سازی در این حوالی شکستهاست. شاید وقتی مهیای …
ادامهی مطلبزير چارچوب در ايستاديم تو در يک سو ، من در سوی ديگر به …
ادامهی مطلب