شیههی اسب کور
به گوشم رسید و
دلام سنگین شد.
انسانام و میپذیرم که …
شیههی اسب کور
به گوشم رسید و
دلام سنگین شد.
انسانام و میپذیرم که …
به شاعران سفارش میکنم
کز فصول ترانه سر کنند:
در حلبیآبادهای برزیل
بهاری پیدا …
تو را که دوست میدارم
به برف اندیشه میکنم
برفی سفید چون نطفهی وجود.…
وطنام زبان پرتغالی نیست.
هیچ زبانی موطنام نیست.
وطنام خاک وسیع و مرطوبیست
که …
هرگز به من نگفتی کجا میتوانم خدا را پیدا کنم.
در پیش رویم؟ کنارم؟…
جهانی که هفت روزه خلق شد
آثار تعجیلِ خدا را با خود دارد.
چه …
هنوز زمزمهی پاروها را در زبان میشنوم:
آب را میبُرند
انگار زمین را شیار …
نگه خواهم داشت،
هرآنچه که بایدش نگاه داشت:
فریادی را از سر عشق
در …
برمیخیزی و زیبایی،
ناب
چنان روزی که آغاز میشود.
شرمِ آبی در توست
که …
در این روزِ هُرم گرما،
چشم به راهِ برفام.
همیشه در انتظارش بودهام.
بچه …
در درازای راهرویی درازِ دراز
به قدم زدن ادامه میدهم.
روبرویم
پنجرههایی بهتانگیز
در …
رو به آسمانهایی که تابناکتر بودند
دماغه کشتیها را به پیش برد؛
در آستان …
عشق ما
بیرون،
پشتِ دیوارها زاده شد
در باد
در شب
در زمین
از …
از عشق با من نگو، غمباد گرفتم
و یکیدو پیک زدم.. گریستم
زخمیِ پرچانه…
بر حرفنگارهی بوتههای شعر در جادهای که نه به دوردست اشیا میرود و نه …
ادامهی مطلب