دیوار نامرئی
میان بازوها همه
میان تنها همه
جزایر مضحک شر.
نه بوسهایست بی …
ادامهی مطلبخشمِ مرگ،
اجساد شکنجهدیده،
انقلاب،
بادبزن در دست،
ناتوانیِ توانمند،
جوعِ عطش،
تردید با …
بعضی تنها شبیه گلهایند،
بعضی شبیه خنجر
بعضی شبیه نوارهای آب،
ولی همه، دیر …
چشم به راه خدایی بودم در روزهایم
تا به تصویر خویش حیاتام را بیافریند،…
یک رویا بود،
هوای آرام در عدم.
به گاه گشادن چشمها
شاخهها محو شدند.…
در ایالت نِوادا
خطوط راهآهن نام پرندگان دارند و
مزارع از برفاند و
ساعات …
دریا یک غفلت است،
یک ترانه، یک لب.
دریا یک عاشق است،
مومنانهجوابی به …
وقتی سرم دیگر بر سینهی تو نیست
نمیخواهم ابرو گرهکرده
یا در اشک
به …
حوالیِ گورستان
محصول برنج درو میشود
بی صدا.…
بالا در هوا
پروانهای
بر اعماق یک دره میگذرد.…
از تو میپرسم ای زندگی
از تو میپرسم اینک
آیا هرگز
تابستانی بود
ورای …
زیر انگشتان موسیقی
لختی زیبا بودم.
حالا، دوباره ملبس قدم میزنم،
خاکسترها
نم نم…