ویرانی چوب را میشنوی
(موریانههای کور در رگهاش)
سوزنها و گنجههای پر از سایه …
ویرانی چوب را میشنوی
(موریانههای کور در رگهاش)
سوزنها و گنجههای پر از سایه …
این خانه
موقوف زراعت و مرگ بود.
در اندرونیاش گزنهها میگسترند و
گلها میگذرند…
نگاهبان
از مادرش زخم خوردهبود.
با دستهایش شکل غم را شرح میداد
و گیسوانی …
در مستی
زنان، سایه، پلیس و باد
به گردش حلقه میزدند.
رگ مینهاد در …
پیشروی آبِ راکد، عریانم.
لباسم را در سکوتِ واپسین شاخهها رها کردم.
تقدیر من …
چشمهها در شب حرف میزنند
از آهنرباهای سکوت حرف میزنند.
و من
لطافت کلمات …
این ساعت وجود ندارد
این شهر وجود ندارد
نمیبینم
این درختهای سپیدار را
هندسهشان …
در رطوبت دوستم داری
و کبودی
در نوک پستانهایت.
به لطافت سخن میگویی
بر …
پرتقال
در دستهایت،
همیشگیست فروغاش آیا؟
کنار آب و چاقو،
یک پرتقال در مغاک …
دیوارها به عقب میروند
و میخانهها،
رهایی را
هماینک نفس بکش،
تنها با زندگیات.…
بگذار در سکوت خداحافظی کنیم.
عکس را پایین بگذار.
جداییهای این جهان
اشاراتی به …
نمیخواهم ای جان محزون
بازگردم به مکانهایی که اشکهایم از آنها برگذشت،
تپیدن راز …
عشقی تو آیا؟
از آتش عبور کن!
با بالهای دریا بگذر!
در زندگی بیدار …