کمتر زمانی از آنچه لازم است برای گفتن، کمتر اشکی از آنچه لازم است …
ادامهی مطلب
کمتر زمانی از آنچه لازم است برای گفتن، کمتر اشکی از آنچه لازم است …
ادامهی مطلبراههای پر زحمتی هست برای کشتن انسان
میتوانید وادارش کنید الواری را بِبَرَد
تا …
سال ۱۹۷۶ است و انقلاب شکست خورده است
اما ما هنوز نفهمیدهایم.
ما ۲۲، …
آه، روز خونین باران
چه میکنی با روح طرد شدگان،
روز خونین اراده به …
بیا
پیدا كن مرا
در لحظه غایبی که به جستجوی كسی
به یاد كسی …
آمدهایم تا
در آنتولوژی ستارگان بدلی
پایان همهٔ داستانها را بشنویم:
چطور دختری که…
شب، دروغی به من بگو
دروغی كه با هزارتوها، مفصلها و روشنایی هستیبخش
زخمهای …
گلی آبی رنگ برای تو برگزیدم
از سمفونی امواج مرده بر ساحل
از سوخته …
ترانه نسیم خاموش شد
روشنای درخت غان پاك شد
گل میخك دیگری بر شامگاه …
هیچ گُلی
ندارد زیباییِ سختِ
این صخره سرخ را
که از دل خود برمیخیزد…
مثلاً با کسی که دیگر نیست
یا فقط روی کاغذ زرد نامهها حاضر است.…
برای بیدار كردن تو
شب را از سمفونی مهتاب دزدیدم
به شهر خلوتی رفتم …