۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبمزمور باران
باران بر راه، تنومند و بلند: هرطرف کسی درشت و بلوند. خمیده به پیش، کوتاه قدم برمیدارد، بیچهره هنوز، کف دستها اما پهن و گرم. به ندرت چیزی انتخابِ کمتری دارد: همیشه حرکت میکند در جهت چشمهای بالاگرفته . به قصد افتادن بر درگاه چشمانداز، چنین …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























