۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبزهرهایی که سریع عمل میکنند و فرصت نمیکنی از غذا تشکر کنی
آمد و گفت: «برو یه جای دیگه چیز بخور، نه از این یکی درخت.» در خیالم او را دیدم قدمزنان در باغ که خار میچپاند در میوهها. ماهای بالا آمد- درشت و نقرهای. زمین چون ابری تند از برابرش گذشت. پرسیدم: «مرا مرد آفریدی یا کودک؟» …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























