۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبنوری دیگر
چشمها باز میشوند: اتاق از نورهای تازه آکنده است. پرده را میکشم: بیرون برف میبارد. در پیش رو: کار روز. به میان آنچه هنوز به دید نیامدهاست نوری دیگر در مسافرت است.
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























