شیر سیاه سپیدهدمان را به وقت غروب مینوشیم
صبحها مینوشیم ظهرها مینوشیم شبها مینوشیم…
شیر سیاه سپیدهدمان را به وقت غروب مینوشیم
صبحها مینوشیم ظهرها مینوشیم شبها مینوشیم…
چشمهای که پاسخ پرسشهای ما را میدهد
هنوز هم هست
اما اگر بخواهی ناراستی …
خانهی ما در محلهای بود
که کوچههايش هر يک
با نام گلی زينت داده …
خوردهایم
نوشیدهایم
با شگفتی به تماشای ستارهها نشستهایم
چند نفری را دوست داشتهایم
کمی …
شب که فرامیرسد
در راهپله میایستم و گوش میدهم،
ازدحام ستارههاست در باغچه،
و …
زمانی به تو نزدیک بودم.
آرام میروییدم در رگ و پیات.
پلکهایم را میگذاشتم…
همیشه بارِ نخست
دشوار تو را میبینم،
اندکی از شب میگذرد؛
به خانه میآیی …
■ آنچه میخوانید نقدیست از یک خوانندهی گرانقدر ــ آقای سعید صلحجو ــ بر …
ادامهی مطلبهایدن مینوازم پس از یک روز سیاه
و گرمایی ساده و بیریا در دستانم …
من آخرین گل پاییزم،
تاب دادهشده در گهواره تابستان،
به پاسداری گماردهشده در برابرِ …