با هر کلام
ورود به حقیقت را
دشوارتر میسازیم.
به همانگونه مؤکدتر
هر آنچه…
رفتم و رفتم
تا آب حیات عشق را یافتم و
در چشمان هزار و …
قلب! ما او را فراموش می کنیم
تو و من، امشب!
تو باید حرارتش …
خاک حاصلخیز باران را نوشیده است
درخت رسته و از سینهی خاک مینوشد
دریا …
آذین کنید صحن و سرای را
دامندامن گل و ریحان بریزید و
باده پیش …
چه سبز شکفتند درختان و برفها رفتند
و چمنزار غرق در ژاله باز میروید…