چون اورفئوس می نوازم
مرگ را بر سیم های زندگی
و در زیبایی زمین…
چون اورفئوس می نوازم
مرگ را بر سیم های زندگی
و در زیبایی زمین…
صورت ات در این افق
به اتمام می رسد
و آسمان دیگری آغاز می …
تمام چراغ ها را
روشن کن
انگار که قرار است
به خواب روی
تشنه …
آن روزها که تو بودی
چیزی به نام بدی وجود نداشت
اندوه ها
این …
در “رانده از بهشت”
اثر ماساچو
فرشته چنان بی آزار به نظر می آید…
بین ساعت پنج و هفت
هر روز
یک رفیق را در حال سقوط میبینی.…
تو تنهایی ای سرزمین من
بیدوستانی که محبوس و ویرانشان کردی
میشنوی
آرام آرام …
در آستانهی روزی فاجعه به دنیا آمد
روزی چهره در چهرهی روزی دیگر -درست …
شبیه واژهی هرگز بود آن زن
شرمی خاص
برمیخاست از پشت گردنش
یک جور …
حتی مادرانمان نمیدانند که ما چطور به دنیا آمدیم
چطور پاهایشان را باز کردیم …
اما ترجیح میدادم افقی باشم
من نه درختیام که ریشههایم در خاک باشد
و …