تو را می بوسیدم
لبانت
همانند خزه های سبز
لطیف بود
ایستادیم
و قد کشیدن درختی را
به تماشا نشستیم
پرستوها گذشتند
دست های من
همانند اسبی
دیوانه وار
روی تن تو
آنقدر آمد و رفت
که آخر سر
خسته و بی جان افتاد
همان لحظه
تو گفتی
من ظهر را دوست دارم
ظهر خندید
آنقدر بلند
که هر دوی ما
صدایش را شنیدیم
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 



مرسی از شما ..با شعرهای برک وترجمه زیبای شما شب خوب رو سپری کردم ….