گردشگری هستم
در زندگی خود،
زل زدهام به شکل غریب گلها
انگار نه انگار…
گردشگری هستم
در زندگی خود،
زل زدهام به شکل غریب گلها
انگار نه انگار…
خوابی
که باید بنویسم
روی تکه چوبی
که بازی می کند با آن
کودکی …
دیگر همانند گذشته دل تنگ ات نمی شوم
حتی دیگر گاه به گاه گریه …
دوست داشتن
گاهی وقت ها تحمل است
اینکه بتوانی با زخم های زندگی
هنوز …
با هم استفاده کردیم: فصل ها، کتاب ها و
موسیقی
کلید ها، فنجان ها، …
فرو بریز قلب من از شاخه زمان
فرو بریزید ای برگها از شاخه های …
در درختان دیگر درختی نمی بینم
و بر شاخه ها برگی که آنها را …
نمی توان شکایتی داشت
کاری داریم
لقمه نانی
سیریم.
علف رشد می کند
درآمد …
اما به کجا می رویم؟
“نگران نباش، نگران نباش”
وقتی که تاریک شود وقتی …
مرگ همیشه
خیلی آسان تر از عشق بوده است
حتی ” آراگون” هم می …