بیرون از اینجا
آزادی نیست
اما
میگرید آزادی هرگاه
صدای قهقهه کلیدها را
در …
بیرون از اینجا
آزادی نیست
اما
میگرید آزادی هرگاه
صدای قهقهه کلیدها را
در …
زنی را دوستداشتن از مرگ گريختن
از هستی خاكی بيرونرفتن
در روح همديگر چون …
گلسرخهایی که گلهای سرخ میپوشند
چه لذتی از آینهها میبرند
گلهای سرخی که گلسرخها …
اورکت افتاده بر کف اتاق
بی هیچ قطره خونی بر آن
اورکت افتاده، خسته.…
آری، تو نیز میآیی سرانجام
شادیِ کوچکِ عادیِ روزانه
برشی از نان چاودار خواهی …
کسی اینجا نیست
و بدن میگوید: هر آنچه گفته شده
ناگفتنیست. اما هیچکس
به …
گفتی
میان مردهها و زندهها
چیزی
از تن من زیباتر هست
که میان دستهایت …