برف افسونکار، برف افسونکار
میوزی، میوزی به هرکجا
کاش من هم میتوانستم
پر بگشایم …
برف افسونکار، برف افسونکار
میوزی، میوزی به هرکجا
کاش من هم میتوانستم
پر بگشایم …
باران و باد، باد و باران
تابستان بر خواهد گشت؟
باران روی خانهها، در …
گرداگردم برف نجوا میکند
کفشهای چوبیام
پشت سرم،
چالههایی در برف به جا میگذارند…
زن با یارش حرف میزندکه خواب و بیدار است
در ساعات تاریک
با کلماتی …
کمال موحش است، نمیتواند بچهای داشته باشد.
سرد مثل نفس برف، زهدان را میانبارد…
باید جانی از زمستان داشت
تا شبنمها و ساخههای بلوط را پاس داشت
که …
دیشب جغدی
در آبی پررنگ
شمار نامعینی از آوازهای خوشتراش را
به دل جهانی …
دیشب
باران
با من حرف زد
آرام، میگفت
چقدر شادم
که فرو باریدهام
از …
کمکم تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست
و زنجیر کردن یک روح را یاد …
خیلی ساده نیست
که پوست آدمی را بکنی.
حتی میتواند خیلی دشوار باشد
اگر …
هرکه هستی، امشب چند قدم بیرون درهایت گام بردار
بیرون اتاقی که به تو …
بعد از مدرسه
دلم میخواست ساعتها کف اتاق دراز بکشم
با تلفنی که در …
در راه پایان واقعا برایت مهم نیست که آیا هنوز خودت هستی
هرچه در …