تیزتک، خموش را از هم میدرد
فلک سوزان است
چنان که عینالشمس
و دستهایم …
تیزتک، خموش را از هم میدرد
فلک سوزان است
چنان که عینالشمس
و دستهایم …
حجاب بردار،
سپیدهی محبوب!
بگذار گلهای سرخ
در کمالشان ظاهر شوند
بیدار کن شبنم …
لیلی را دوست میدارم
زیباترین زنان قبیله را!
دهان که میگشاید
کلماتش سرخوشند
بسان …
رفتند
به میان بوتهها و برگها.
سپاس پرتو خورشید را
که در آنها میخلید…
عریان به گلستان میرود
مجنون،
به جان خویش رخنه میکند
که از اخگرها مینوشد…
نگاهشان بر هم اوفتاد
و هر دو فروریختند.
خاموش شد
آواز بلبلی که نفسهاشان …
و او گلهای پریشان را چید
و پشت پردهی توری پنهان شد.
وقتی ماه…
شاید که سکه در چمن گم شود
شراب، سرکه
میوههای وحشی زیتون،
شاید سنبل …
پرکن پیاله را ساقی!
تا آوازی سرکنم از کیفیت حرام
از شهرت بدنامی:
از …
به پیش روح سرگردان
تا شهر قدسی عشق
سنگ سوزان را لمس کن
باشد …
تو شهرمون همه عاشق اون دخمله لوریمر بودن.
خیلی وقت پیش
همه عاشقش بودن.…
انگشتهای افسر جوان دستگاه امنیتی
که در دفترش در ایستگاه راه آهن برانداز میکرد…
روز آغازی ابری خواهد داشت.
سردِ سرد.
اما همینجور که روز به پیش میرود…
دیگر هیچ کلامی نمانده است برای گفتن
تمام چیزی که برای ما مانده بمبها …