تو را دیدم که پابرهنه قدم میزدی
با نگاهی بلند
بر پلک ماه نو…
تو را دیدم که پابرهنه قدم میزدی
با نگاهی بلند
بر پلک ماه نو…
چرا فقط با تو میتوانم به شعری وارد شوم؟
پیر شدهام آیا؟
چه بلایی …
تا همهچیز پشت سرت پاک شود.
حتی عبادت
روزی آسیاب دستی میشود
و خیلی …
یک دسته گل
و سه پرندهی غمگین.
چه پیش آمده، نازنین من؟
آواز میخواهی …
اینجا و آنجا پرسه میزند.
نعلهایش را از کف میدهد.
بر نمیگردد
به دنبال …
از میان دریچهی کوچک،
از روزنهای به باریکی سکهای نقرهای
زیر زبان یک مرده …
چنان که دریا تعقیبام کرده باشد
و بازوانش را
پرتات کردهباشد به سویم
در …
ایستاده میان حراجیهای بازار اصفهان
هزار و یک تن و
هزار و یک روح،…
تحمل بار و آواز خواندن.
تو میدانستی
چه کسی زیبایی را به دوش میکشد …
هجاها.
الکل ماه دسامبر سرد و گرفته است.
سیگار تلخ است. یک سیگارِ بیمارستانیاست.…
خدایا،
به چه عشق میورزیم وقتی عاشق میشویم؟
به نور موحش زندگی
یا به …
بدون ترحمی بزرگ، آب میدود
در ارتعاش شفافش
و امروز سه شنبهاست
و شتابان …
هرگز فراموشتان نمیکنم
دوشیزگان و زنان زودگذر
که به یک نظر تماشایتان کردم
در …