جامعه، فرد، طبیعت، هر سه آشوباند (گردابوار و آشوب)
۱. جامعه، کندوی آشوب است: …
ادامهی مطلبشاعر کلمهی بنیادی را بیان میکند و هستنده از طریق این نامگذاری آنگونه که …
ادامهی مطلبسرفراز در باران
سرفراز در باد
سرفراز در برف و گرمای تابستان
تندرست است …
من در رؤياى خود دنيايى را مىبينم كه در آن هيچ انسانى انسان ديگر …
ادامهی مطلببگذاريد اين وطن دوباره وطن شود.
بگذاريد دوباره همان رؤيايى شود كه بود.
بگذاريد …
عمر دست چپم طولانیتر از دست راستم خواهد بود.
رودخانههای کف دستهایم اینطور میگویند.…
با من خوب بود.
با او خوب بودم.
اما
درها و پنجرههایمان بسته ماندند.…
تقریباً صبح است.
توکاها روی کابل تلفن
منتظرند
و من راس ساعت ۶ صبح…
شعله ولپی، شاعر، هنرمند و مترجم ادبی در ايران به دنيا آمد. او در …
ادامهی مطلببرای نوشتنِ تنها یک بیت شعر،
باید شهرهای بسیار
افراد و چیزهای گوناگون را …
و چنین است که میرسم به این کرانه
که تنها مردگان در انتظار مناند…
کاملن نزدیک به مخاطب
با اینحال دور و بیحواس
مثلِ حسِ رهایی در سفر…