۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبتابستان های فراموش شده
از فراز سکوت مان همانند ستاره ای رنجیده که با نور آفتاب شسته شده بود گذر کردی و دور شدی.. برای معطلی برای نگاه های خاک خورده و متفکرمان حتی چیزی به جا نگذاشتی هر زمان و هر جایی، چیزی اگر گم می کردیم به یافتن …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























