۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبشعر پنجم:به هنگام زادهشدن کودکانم و در حال خواندنِ سیلویا پلات
کیست این پسرک خشمگین که از شانههایش جیغ زنان بیرون میجهد که بازوی چرباش میپیچد، که دهان کوچکاش از فریاد میدرد؟ این دستها پیش از آنکه او را محکم بگیرد چه کردهاند؟ این دهان پیش از این محبتها چه کرده است؟ به سوی من برمیگردد …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























