نه هیچ کلمهای هرگز
و نه هیچ بحثی
نه از فروید و نه از …
نه هیچ کلمهای هرگز
و نه هیچ بحثی
نه از فروید و نه از …
در چندین کیلومتر فاصله
هیچکس نمیتواند وفادار بماند.
نه درختی که میکاریم،
نه کتاب …
نامهی مادر:
«و اگر همه بروند، دختر من،
چهکار خواهیم کرد،
ماهایی که میمانیم؟»…
یک خانه
یک دنج
یک صندلی
یک چراغ
یک درختچهی برگ نو
صدای دریا…
انگار تو را لمس کردهام از دیشب و دریافتهام
مگر دستم از دستم بگریزد…
۱
سپیدهدم، بیرونشان کشیدند
به محوطهی سنگی
به سینهکش دیوار.
پنج مرد
دو نفر …
هراس ما
لباس شب نمیپوشد
چشم جغد ندارد
لت تابوت را کنار نمیزند
شمعی …
خانهای فراز فصول سال
خانهی کودکان، حیوانات و سیبها
میدانی از فضای خالی
زیر …
چه هیاهوی محزونی میسازند
تنها
به وقت عشقبازی،
به صدای باد میماند که میجنبد…
۱
او با خود آغاز میشود
و به خود ختم میشود.
نه هالهای از …
در هرکندهی درخت
خدایی جا دادند.
اگر سنگی شکافت
به آنی خدایی آمد و…
تو چه زیبایی در زمستان!
کنار افق، دشت به پشت آرمید و
درختان، دیگر …
چه هستی تو، آ؟
تو، انسانیترین و
پوچترینِ هجاها
آه، تو، آوای با شکوه!…