میشود سبک باشم و سرد
چون اولین برف
که دیر میبارد و
خاموش است…
میشود سبک باشم و سرد
چون اولین برف
که دیر میبارد و
خاموش است…
سرزمین میان ما
عریان شدهاست،
مناظر برهنه.
از ما
فقط چیزهایی بر جا ماند…
یار جوان من،
سرانجام از این صخرهها صعود کردهایم
تا خیره شویم به دریای …
غروب
تختم را مرتب میکردم
یک تار موی تو را یافتم
تمامِ آنچه برای …
وداع را هربار
که چهره به چهره درآمدیم
در تنیدن و آغوش انگار
حرف …
یکی از دیگری پنهان میشود
پنهان میشود زیر زبانش و
دیگری
زیر زمین دنبالش …
بیمعنا مییابم خود را
میگریم، غم میخورم، فکر میکنم
حرف میزنم، به یاد میآورم:…
آواز مرغان مقلد را دوست دارم
پرندگان چهارصد صدا را.
سبزی یشم را دوست …
آوازی را بشنو ای قلب من:
مویه سر میکنم: سرشارم از رنج.
در گلستان …
چمن، باران به رویا میبیند و
درخت، باد.
تنها در طلسم هزارتویمان
بر تور …
عنکبوتی از ديوارم بالا میرفت
دستپاچه و عجول
لنگه کفشم را برداشتم و نشانهگيری …
با من شریک شو
در نان هر روزهی تنهاییام!
پر کن با حضورت
دیوارهای …
گروهی میگویند: هزارسال را به خاطر میآورند.
بعضیها میگویند:
پیشترک هزارسال بعدی را دیدهاند.…
تنها بودم، مطلقن تنها.
حتی خواب شبانه ترکام کرده بود.
ناگهان چیزی شنیدم،
از …
چقدر میارزد یک چارک از تاریکی؟
چقدر میارزد موی سفید؟
مائیم در کار زیستنِ …
نمیتوانی اين دريا را اهلی کنی
نه با تحقير، نه با جذبه.
ولی میتوانی …