7
این سوگواری، این بیقراری
تشنج های داخلی، جزیره ای نامتناهی
تنهایی درونی، بدن …
ادامهی مطلبامروز سی ساله شدم،
دیدم درختان لحظهای درخشیدند
مثل شمع بر کیک
دیدم خورشید …
تمام روز را کار کردهام
حالا خسته
صدا میزنم: «کجایی»
جوابی نیست جز جنبش …
جنگ و صلح را خواندهای.
حالا نوبت خواهر کری[1] است
که هیچ…
اولین بار که با یه دختر بیرون رفتم،
دوازده سالم بود
سردم بود، وزن …