۱
او با خود آغاز میشود
و به خود ختم میشود.
نه هالهای از …
۱
او با خود آغاز میشود
و به خود ختم میشود.
نه هالهای از …
در هرکندهی درخت
خدایی جا دادند.
اگر سنگی شکافت
به آنی خدایی آمد و…
تو چه زیبایی در زمستان!
کنار افق، دشت به پشت آرمید و
درختان، دیگر …
چه هستی تو، آ؟
تو، انسانیترین و
پوچترینِ هجاها
آه، تو، آوای با شکوه!…
پاییز آمدهاست،
دلم را به سرپناهی بپوشان
با سایهی درختی
یا چه بهتر سایهی …
واقعهای است از هستی من.
و از آن پس، شوق درونم
از من محکمتر …
میدانیم یک ضربدر یک میشود یک.
ولی از نتیجهی ضرب یک تکشاخ و یک …
باران وحشیانه میبارید
ما در اتاق زیر شیروانی عشقبازی میکردیم.
ماه مارس بود.
در …
آنها میبوسند، آه، میبوسند، میبوسند
جوانان
در خیابانها، اغذیهفروشیها، پشت نردهها
میبوسند و میبوسند، …
تنها زندگیم برایم میمیرد،
آری، یکروز.
تنها علف طعم زمین را میداند
آری، تنها …
پس، چنان پوست گوسفندی که پشمهایش را چیدهاند
روز برمیخیزد.
دشوار است که خود …
چه تنهایی عظیمی
وقتی هیچ معنایی نیابی
آنجا که معنایی هست.
و چه تنهایی …
به سوی ساحل!
به سوی ساحل!
– نمیتوانم،
قایقام هیچ پارویی ندارد!
«دستهای سفیدم …
افرا رفت که بگردد
نظربازی کند با همهی دخترها
«کدومتون مال منین؟
بگین، همین …
آنگاه که زمان آوار شود و بر نشيب هجوم آورد
آندم که انفجارها، قشر …
تنها یاد گرفتهام
که درست عین ترک کردن روستاست
یا ماندن،
درست مثل ترک …