در لیما…
در لیما باران میبارد
آب کثیفِ یک رنج
چه مرگبار! باران میبارد…
در لیما…
در لیما باران میبارد
آب کثیفِ یک رنج
چه مرگبار! باران میبارد…
امشب
بر دو تختهی خمیدهی بوسهام
خود را مصلوبکردهای ای یار.
و رنجات با …
اطمینان به عینک و نه به چشم
به پله و حاشا که به گام…
مردی گفت:
سختترین لحظهی زندگیام در نبرد مارنه بود. وقتی سینهام زخمی شد.
دیگری …
اشتیاق متوقف میشود، دُم در هوا. ناگهان، زندگی منقطع میشود، بیخبر.
خونم مرا در …
ای اسپانیا،
خودت را از اسپانیایت مراقبت کن!
از چکش بیداس
از داسِ بیچکش…
هر روز میآیم تا تو را ببینم که میگذری
کشتی بخارِ همیشه دورِ مسحور……
در همهی شهرهای خاک
باران میبارد
و من میتوانم
صورتم را به سمت آسمان …
این سکوت از آنِ ما نیست.
هیچکس این سکوت را آرزو نکردهاست.
هیچکس این …
اگر میخواهی از رائول بدانی
که ساکن این زندانها بود
این سطرهای سخت را …
بر بادبزنات مینویسم:
دوستت دارم تا فراموشت کنم
فراموشت میکنم
تا دوستت بدارم.…
چه دشوار است
وقتی همهچیز سقوط میکند
سقوط هم.…
نیمی از حقیقت را گفتی؟
میگویند که دوبار دروغ میگویی
اگر نیمِ دیگر را …