ازشون خواستم یه شعر رو جلوی نور نگه دارن مث یه اسلاید رنگی…
ادامهی مطلب
ازشون خواستم یه شعر رو جلوی نور نگه دارن مث یه اسلاید رنگی…
ادامهی مطلبدلم را چنان بر سر دست میبرم انگار سر بریده یحیای تعمید دهنده باشد…
ادامهی مطلبمیخواهم تاریکی تو را در دستانم جمع کنم دستان من جام، تاریکی تو آب…
ادامهی مطلبامروز سی ساله شدم،
دیدم درختان لحظهای درخشیدند
مثل شمع بر کیک
دیدم خورشید …
جنگ و صلح را خواندهای.
حالا نوبت خواهر کری[1] است
که هیچ…
اولین بار که با یه دختر بیرون رفتم،
دوازده سالم بود
سردم بود، وزن …
از یک روزنه باز در هوا،
از شبهای میدان تیان آن من
از این…
آنچه ما را به هم پیوند میدهد نامهای بسیار دارد:
نیروهای پر قدرت، نیروهای …
زیر دستان من
پستانهای کوچک تو
نفس نفس میزنند
انگار دو گنجشک بر زمین …
تنم در خانه است و دلم به سفر می رود
چه کسی می تواند …
صدای خدا به رنگ قهوهای است
نرم و پر مثل صدای خرس.
النور که …
هفته گذشته از درختان کنار جاده و کمی هم از درختان پایین خیابان،…
ادامهی مطلباین باعث نمیشود نیاز عجیبی حس نکنم به، خوب فکر کنم ناچارم اسمش را …
ادامهی مطلبدر شبهای تابستان برهنه میخوابم در اورشلیم.
بستر من حاشیه درهای ژرف است
که …
راهب در شب نمی خوابد
دلباخته آبیِ ماه آزاد است
نسیم خنکی میپیچد در …
فهرستی درست کردهام از آنچه باید به یادم بماند و فهرستی از آنچه…
ادامهی مطلب