از میان تمام آنچه مادرم به من گفت این یکی خوب یادم مانده است:…
ادامهی مطلب
از میان تمام آنچه مادرم به من گفت این یکی خوب یادم مانده است:…
ادامهی مطلبدر آمبریا کلیسایی هست که همین حالا هم هشتصد سال قدمت دارد کلیسایی متروکه…
ادامهی مطلببه خود یاد دادم که عاقل باشم و ساده زندگی کنم به آسمان بنگرم…
ادامهی مطلبدر آخرین روزهای جهان چهارم آرزو کردم برای آنها که از حفره آسمان بالا…
ادامهی مطلبباد چه سخت میوزد اینجا
اما مهتاب هم پیداست
از لا به لای سفالهای …
باید تو آمده باشی عزیز که ابرها رفته اند. باد آرام است خورشید در…
ادامهی مطلبتوفان، موهای طلایی داشت با رگه هایی از سیاه
با صدایی بی زیر و …
یک روز صح و سرانجام دانستن انکه
کدام فکر جان از تن به در …
یک راهش زانو زدن است
راه خوبی است، اگر کشوری که در آن زندگی …
خدایا، تو نه،
غایب منم.
اون اوایل
ایمان یه کیفی داشت که از همه …
راهبی ایستاده کنار یک چرخ دستی و زار میگرید.
در هیچ کجا نه اثری …
دریا چنین عمیق و نابینا
خورشید، پشیمانی وحشی
انجمن، چرخ، ذهن
آی عشق هنوز …
لازم نیست سوسن آبی باشد
می شود فقط سبزه ای باشد روییده بر زمین …
قشنگ نیست
ببینمت
که ایستادهای در مرکز تفریحات
در تلاش برای از یاد بردن…
در اولین برگ از کتاب رویای من
همیشه شب است در کشوری اشغالشده.
درست …