میخواهم بنویسم
میخواهم آوازهای مردمانم را بنویسم
میخواهم بشنوم صدایشان را وقتی ترانه های …
میخواهم بنویسم
میخواهم آوازهای مردمانم را بنویسم
میخواهم بشنوم صدایشان را وقتی ترانه های …
سیلاب هیچ ماه ای خاطره آن شب را نمیشوید
تنها باران به یادم مانده …
این همان دشتی است که در آن جنگی رخ نداده
هیچ سرباز گمنامی اینجا …
زبان شیطان
چنگال هجاهای درنده اش را
بر گلوی سوییتو
فرود می آورد
تا …
فاتحی همان قدر عاقبت اندیش که دلیر
گهواره ربود که گور سازد.
تخت سلطنتش …
در پراگ، یا شاید بوداپست
قهرمانان از اسبهایشان بر زمین افتاده اند.
اینجا داستان …
فریادزنان
آوازخوانان
در میان درختان تاب میخورم من
در میان ویزاویز زنبورهای سیاه
تا …
همه چیز اینجا زرد است و سبز.
به صدای گلویش گوش کن، به صدای …
پس با دستانم
دنبال میکنم عصب به عصب
حلقه به حلقه این زنجیر طلا …
دستان تو چند سال دارند؟
درختان پرگره
به موهای من که دست میکشند
بهار …
باران نم نم و بوی خاک،
پرواز پر پیچ و تاب چلچلهها با آن …
اولین روز گرم
و بعداز ظهر به نیمه نرسیده
از برف هیچ باقی نخواهد …