۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبشرافت
دردت را جاری کن در نوای چنگ.
بُلبُل شو،
گُل شو.
وقتی از راه میرسد سالهای تلخ،
دردت را جاری کن در نوای چنگ
و بخوان همان آواز را.
مزن بخیه بر زخمت
مگر با شاخههای گل سرخ.
صمغی سرمست کننده میدهمت
برای مرهمی– و افیونی -.
مزن بخیه بر زخمت،
خون ارغوانیت.
خدایان را بگو: «بگذارید بمیرم»
اما باده از دست مَنِه.
ایستادگی کن در برابر روزهایی که
برایت جشنواره به راه انداختهاند.
خدایان را بگو: «بگذارید بمیرم»
اما با خندهای بگو.
دردت را جاری کن در نوای چنگ.
لبی تر کن
بر لبههای زخمت.
یک سپیده، یک غروب،
دردت را جاری کن در نوای چنگ
و بخند، و بمیر.
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























