۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبزیر عدسیها
آسایشام را حریصترم از مورچهای برای تیغهی علف. دستی اگر به من نزدیک شود نزدیکتر شاش مورچه بر او میپاشم. هستیام با شاخکهای لرزان به تمامی بلند میشود روی دو پا. شکمام قوس بر میدارد به جلو. زیر عدسیها بغضم را میتوانی ببینی با تمامی شکوهش.
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























