۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبلندن
۱ خاطرهی تو غلاف صدفی بر گوش من میمکد و نجوا میکند. ۲ به خاطر میآورم: کوچهی عریض باغهای کینگستون را که در سه خط شهر بزرگ را وصف میکردند: شبی تابستانی بیرون ایستگاه زیرزمینی بارون کورت آنجا که خط پیکادیلی دماغش را پیش میآورد از …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























