۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبگناهان من
نمیدانم چه گناهی کردهام که هرچه دیدهام چون تارهای عنکبوت دور چشمهایم تنیدهاست. مردم به آنها نگاه میکنند میگویند: نگاهش انگار نگاه کورها خیره است.
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























