میگوییم آغازی ندارد
دریا
آغاز میشود هرجا که پیدایش میکنیم
و آنگاه
با آن …
میگوییم آغازی ندارد
دریا
آغاز میشود هرجا که پیدایش میکنیم
و آنگاه
با آن …
محو نمیشوی
حتی اگر رفته باشی،
خورشید دورترنیست
از نارنگی رهاشده بر میز
و …
شمارِ حکما کم نیست
اما حتی یک درخت،
یک درختِ ابله پیدا نمیشود.
پس …
مرگ از راه دور میآید
از انتهای آسمانها
به سمت چشمهای من
به سمت …
بیست و هشت مرد جوان در ساحل شنا میکنند
بیست و هشت مرد جوان، …
دختر زیبا، پستهانهایت با آفتاب صبحگاهی بازی میکنند
بالا میپرند
خواهرانِ خوشههای انگورند و …
از من با کلمات اینجا میپرسی. ولی این را باید با کلمات آنجا بپرسی.…
ادامهی مطلباین سگ که پارس میکند، از هیچ آمدهاست و به هیچ برمیگردد. این دخترک …
ادامهی مطلبدر آن پنجرهها، با شیشههای رنگی آبی، سبز، سرخ، زرد، گنجشکان به فتح فکر …
ادامهی مطلبقصههای بلند! بسیار بلند! به قدر یک صفحه!
آه، روزی که مردان میدانند چگونه …
این است رود حقیقی، ای عشقِ ناب. تو در هیچای و من در حیات. …
ادامهی مطلبدوست دارم به تو بی نام و بی شهرت اندیشه کنم. تنها یک زن، …
ادامهی مطلبمرد، حضور زن را احساس کرد
زن نیز چیزی را انکار نکرد
با مرد …