از میان پنجرهی باز غروب، در اواخر تابستان زنی گریه میکند، آی آی آی! …
ادامهی مطلب
از میان پنجرهی باز غروب، در اواخر تابستان زنی گریه میکند، آی آی آی! …
ادامهی مطلبشب چار ماه و یه تکدرخت و یه سایهی تک و یه پرندهی تنها.…
ادامهی مطلببار اول نمیشناختمت.
بار دوم شناختمت.
بم بگو اگه هوام همینو بت میگه.
یه …
این حلقه رو پرت کن تو آب.
(سایهها انگشتاشونو رو پشتم میذارن )
این …
دلم نمیخواس
دلم نمیخواس یه چیزیو بت بگم.
تو چشات
دو تا درخت دیوونهی …
هی بچه،
میافتی تو رودخونه!
تو اون تهتها،
یه گل سرخه
و تو گل …
من که اصلا نمی فهمم مردم چرا زل میزنن به من وقتی لباسامو درمیارم…
ادامهی مطلبچشمک بزن چشمک ستاره کوچیک من دلم میخواد بدونم چطور میتابی تو به من…
ادامهی مطلبیکی با آب رفت یکی زیر سنگ یکی با آتش به هوا یکی جنگید …
ادامهی مطلب دوست نمىدارم به خواب اندر شوم شباهنگام
كه چهرهى تو بر شانهى من است…
مردی که در ایستگاه اتوبوس ایستادهاست و روزنامه میخواند، آتش گرفته است شعلهها از …
ادامهی مطلبوقتی اینها را مینوشتم پنجاه و یک ساله بودم و لحافهایم بوی تنباکو میداد.…
ادامهی مطلبجایی، گوشهای، جنگلی به شعری وارد شد.…
ادامهی مطلبآسمان تهی. پرندهها از گوشه راست به درون پر میکشند.…
ادامهی مطلبپرستویی، برکهای، تکهای از آسمان باید از شعری بیرون افتاده باشند. چنین گفت رهگذر.…
ادامهی مطلبخورشید بیرون میآید، ابزار آبرنگش را برمیدارد بر پشت بامها مینشیند خودش را تکرار …
ادامهی مطلب