(کیوتو)
محرمانه
(به یاد باشو)
ابرها پنهانی زمزمه میکنند
کور میکند تو را
خیره …
اولین روز گرم
و بعداز ظهر به نیمه نرسیده
از برف هیچ باقی نخواهد …
بدان كه اين ديوارها براي جدا كردن ما كافي نيست
اين ميله ها
اين …
«… سرانجام فرا رسید آن دم
که انسان باید عمل میکرد
یا …
چراغ سبز روی میز سوسو میزند.
همان حرفهایی را به من میزنی
که آن …
به نظریهای دست یافتهام و خانه منبسط میشود:
پنجره آزادانه تکان میخورد
تا در …
مریض بودم،
در تختی از کاغذهای کهنه دراز کشیده بودم
وقتی با خرگوشهای سفید …
راه و بیراهِ رفته، گذشتههای گذشته
و بلند و طولانی شبهای تنهایی
نور خورشید …