شعر شماره بیست و یک کامیار محسنین شعرهاچه خوفناک است سهم خود از انسان بودن رااز دست دادن.مزدوران سوار … ادامهی مطلب
هیروشیما (دختر کوچولو) کامیار محسنین شعرهامنم که می زنم درها رویکی بعد از اون یکی، درها رومن … ادامهی مطلب
رویای ماهی ها کامیار محسنین شعرهانمی توانم باور کنم که رویاهاتنها مزیتی هستند برای آدم ها.ماهی ها … ادامهی مطلب
ما باز پدیدار خواهیم شد کامیار محسنین شعرهاما باز پدیدار خواهیم شد زیر دیوارهای کنوسوسو در دلفی، مرکز جهانما … ادامهی مطلب
تار عنکبوت کامیار محسنین شعرهاتار عنکبوت، مرگی متقارن؛هنوز همبر افراشته است بادبانی از برگی به برگی،… ادامهی مطلب
سه مغ کامیار محسنین شعرهااحتمالا درست بعد از سال نو از راه خواهند رسید.طبق معمول، صبح زود.… ادامهی مطلب
مردی را دیدم در تعقیب افق کامیار محسنین شعرهامردی را دیدم در تعقیب افق؛هر دور به سرعت می گذشتند.دلم گرفت … ادامهی مطلب
موضوع زبان کامیار محسنین شعرهاامیدم را می نهم بر آبدر این قایقِ کوچکِ زبان،به همان سان … ادامهی مطلب
ملاقاتی کامیار محسنین شعرهابه اسپانیایی نجوا می کند که دیگر زمانی نمانده است.صدای داس هایی که … ادامهی مطلب
در شعر کامیار محسنین شعرهاآوردنِ تصویر، دیوار، بادگل، شیشه، برق روی چوب،و زلالیِ نابِ سردِ آب… ادامهی مطلب
کلکسیونر کامیار محسنین شعرهاچیزهایی پیدا کردماما باز پراکنده اشان می کننددر مسیر بادهای چهار سو… ادامهی مطلب
ترانه ای می خوانم از تغییر کامیار محسنین شعرهاترانه ای می خوانماز زیبایی آتنبدون بردگانشاز دنیایی آزاداز شاه … ادامهی مطلب
آن شب زن گریه کرد، اما نه برای آنکه مرد بشنود کامیار محسنین شعرهابه یگانه ام، آنیاآن شب زن گریه کرد، اما نه برای آنکه مرد … ادامهی مطلب
در باب به بستر رفتن کامیار محسنین شعرهابقایای ستاره ای گرفتار شد میان موهایتتکه تکه شد مثل پوست گردوستاره … ادامهی مطلب
نه نیک و نه بد در نظر من کامیار محسنین شعرهافکر می کنم هر از چند گاه نگاهمان می کننداز روبرو، از عقب، … ادامهی مطلب