در بیشهای فلوت مینوازی و
بیشه یاد میگیرد
آهنگ تو را
و ارگ میشود.…
در بیشهای فلوت مینوازی و
بیشه یاد میگیرد
آهنگ تو را
و ارگ میشود.…
یک شهر.
یک کوچه.
یک گدا.
یک فاحشه.
سیاه.
خیس.
این دهان بوگندو!
این …
بذری جوانه میزند در سرم
میمکد مغز حیات و جریانش را.
رنگ خون به …
گاو نر کجاست؟
خوی من پارچهی سرخیاست.
نه چشمی خونگرفته میبینم
نه نفسهای کوتاه …
عشقت به تاریکی میکشد ستارهام را
و ماه به بالا بلند میشود در زندگانیام.…
چه زیباست دوزخ، آه!
کسی از مرگ سخن نمیگوید
بر جامهای زمین بنا میشود…
باید دست برداری از راه قدیمیات
وقیح است راه تو:
مردان با نگاههای هیز …
یه گربهی بخت تو بغل دارم
که رشتههای بختو میریسه.
گربهی بخت، گربهی بخت…
شب که میرسد
میایستم روی پلکان و
گوش میکنم،
ازدحام ستارگان در باغ و…
درختی دیدم بلندتر از همهی درختان
پراز میوههای دوردست کاج.
کلیسایی بلند با درهای …
شمعی در طاقچهی پنجره ایستاده
آرام آرام میسوزد و میگوید
کسی اینجا مردهاست.
چند …
زن نیستم، نهزن-نهمردم!
کودکم،
یک صفحهی کاغذ، یک تصمیم بزرگ.
شمایل خندان خورشیدی سرخ…
نامههایی از خواهرم
چه میتوانند بگویند نامهها
وقتی تو را میبینم؟
آیا گیسوانت آرام …
روح من لباسی بود به رنگ آبی آسمان
روی صخرهای گذاشتم آن را
کنار …
عطر یاسمنها
برق شبهای تابستان
از جنس طلای تیره
بر صیقل آیینه خلیج
و …