۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبغیاب
نزدیک يک سال اينجا نبودهای می ترسيدی بيايي. وقتی آمدی، تهیا، اول با لابه و بعد پشت پازنان انتقام گرفت و خودسرانه خواست که کفارهی حضورت را با حضورت بدهی اينجا همهچيز با تو سر جنگ دارد کف پوش، بتهی آتش زن، مگسهای مرده کپک نان، …
ادامهی مطلب
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























