۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبعدم
عدم،
سراپا تنها در خویش
اما بی اعتمادی به خویش
شهوتاش را فرو مینشاند:
مشهود به محض حیات و نامشهود به محض وجود....
عمیقترین جای روح: حضیض
زیرکانه جوابی داد...
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 






























