۱ يكى كَشتى در چشمانت باد را مُسخّر مىكرد. چشمان تو ولايتى بود كه به آنى بازش مىشناسند. صبور چشمانت ما را انتظار مىكشيد. زير درختان جنگلها در باران در بوران بر برف ستيغها ميان چشمها و بازىهاى …
ادامهی مطلبتاریکی آه تاریکی
نقش سیاه
در قاب نقره شرحهشرحه شد به بوسهها
نقش سیاه
در قاب نقره پارهپاره شد به بوسهها
در قاب نقره
نقش سیاه رشتهرشته شد به بوسهها
بر گرداگرد نقش
نقرهی سفید تکهتکه شد به بوسهها
بر گرداگرد نقش
فلز محض تکهتکه شد به بوسهها
در قاب فلز
نقش سیاه پارهپاره شد به بوسهها
تاریکی آه تاریکی
تکهتکه شد به بوسهها
تاریکی چشمهای تو
پارهپاره شد به بوسهها
هرچه آرزو کردیم
شرحهشرحه شد به بوسهها
هرچه هرگزش نخواستیم
بوسیده شد و رشتهرشته شد به بوسهها
هرچه از آن گریختیم
پارهپاره شد به بوسهها
هرچه آرزو کردیم
بوسیده شد
مدام و
مدام.
خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry خانه شاعران جهان | Persian Anthology of World Poetry 





























